به خداوند كه معشوقه ي من بالا یی است..
به همان قدركه چشم تو پر از زيبايي است
بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است
اين غزل هاي زلالي كه زمن مي شنوي
چشمه ي جاري اندوه دلي دريايي است
چند وقت است كه بازيچه ي مردم شده ام
گرچه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است
دل به دريا زده ام تا باز اغاز كنم
ماجرايي كه سرانجامش يك رسوايي است
امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن
حق به دست دل من؟ عقل؟ ويا زيبايي است؟
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين
به خداوند كه معشوقه ي من بالا یی است..
+ نوشته شده در ساعت توسط alishka
|
به نام خداوند شادي آفرين